تبليغاتX
منطقه ممنوعه

منطقه ممنوعه

به نظر به موقع می آمد،هم کتک خورده بودم و هم معصوم و بی پناه دیده می شدم.  
سرم رو به پایین انداختم و به شلوار خاکی ولباس خونی ام نگاه کردم.علی پشتش به من بود و سایه ی اندام چهار شونه اش تمام هیکل زمین خورده ی من  رو می پوشوند.چشمام رو پر از اشک کردم وبا بغض سرم رو بالا آوردم و گفتم:
علی وایستا!!!
زدی، فحش دادی ، خاکم کردی، یه عمر رفاقت رو لت وپار کردی هیچی نگفتم، گفتم یا نه گفتم؟؟
(صدام به اوجش رسیده بود و بد جور لرزون و تاثیرگدار شده بود)
علی اگه واسه دل دادن کتک باید می خوردم ، خوردم.
اگه واسه بدبختی هام باید کتک می خوردم ، خوردم.
اگه واسه بی معرفتی هات باس می خوردم ، خوردم.
خوب نا مروت من بد، ولی بذار عشقت خودش تصمیم بگیره ، اگه واقعا دوسش داری بذار پیش کسی باشه که خوشبختش کنه ، با خاک بازی و صدا بلند کردن که نمیشه عشق رو ثابت کرد...
اگه مرد میدونی بیا مردونی پاش وایستا...
اون دختر جوون، مثل امثال مادر من و تو که نیست، دوست داره پیشرفت کنه ، درس بخونه...
نه اینکه بچه داری و خونه داری بکنه، اون کسی نیست که تو فکر میکنی ...
خوبه که مدرسه اش کنار سبزی فروشی توئه، خوبه که هر روز می بینیش..
( خودم از حرف های خودم منقلب شده بودم و طنین صدام کوچه رو برداشته بود که یهو صدای تق تق کفش های زری من رو مثل چوب خشک کرد)
زری که نفس نفس می زد رو به علی وایستاد و دستش رو که توش گوشه ی چادرش رو مچاله کرده بود رو روی قلبش گداشت وچند تا نفس بلند کشید تا طفلی آروم شد..
دیگه علی رو نمی دیدم و فقط اون بود که می تونستم ببینم،چادر نازک و گلدارش اون رو مثل رقاصه های هندی کرده بود.
زری زیر چشمی نگام کرد و رو کرد به علی که سینه سپر جلوش وایستاده بود و صدا لرزون گفت:
علی آقا تو رو به خدا این چه کارایی که می کنید.نمی گید با این کاراتون آوازه ی بدی پیدا می کنید.اصلا این ها به کنار چرا خون خودتون رو واسه کسی که در شان شما نیست کثیف می کنید.
من دل حبس و زندون رفتنتون رو ندارم،نمی گید برید زندون من بی پناه بین این گرگ های این دوره زمونه چه کنم..
بعد اشارتی به من کرد و زود چادرش رو کشید روی سرش .
علی هم که ناجور داغ کرده بود برگشت و یک لگد جانانه نثار شکمم کرد.
و به یکباره تمام فرضیات عشق تماما وارد وجودم شد.
نوشته شده در 90/12/19ساعت 23:9 توسط فریده زاهدی| |

سعادت آباد داستان سه زن است که هر کدام به نوعی معرف زنان جامعه ی ما هستند. این زنان که هرکدام پیش از ازدواج وضعیت یکسانی را داشتند،ازدواج وبرعهده گرفتن نقش همسری آنها را به سه طیف متفاوت از زنان تبدیل  کرده است.

لیلاحاتمی که ازخودگدشتگی را انتخاب کرده است،جایگاه اجتماعی خود رابرای آسایش خانواده اش فدامی کند.اما سعادت آباد او محیطی کسل کننده وهمراه با حس فراموش شدگی نمایش داده می شود.

اوکه تا آخرین لحظه نیز باتمام آگاهی هایش باز هم مصلحت را در از خودگذشتگی می بیند،نمونه ای از زن سنتی ایرانی است.که در برای تحمل تلخی هاخود را به نادانی وغفلت می زند.

زن دوم با نقش آفرینی مهناز افشار،نمایانگرزنانی است که طالب حقوق شخصی برای خودشان اند.این نوع زنان که در ترس ازدست دادن زندگی خود در ازای بدست آوردن حقوق وآزادی های انسانی به سرمی برند به گونه ای مابین دو گروه دیگرقرار دارد ودرسردرگمی ودوراهی های انتخاب است.

زن سوم با نقش آفرینی هنگامه قاضیانی ،گروهی از زنان را نمایانگر بودکه استقلال مالی ،آنها را دچار بی نیازی تمام نسبت به شریک زندگیشان کرده است.این زنان در مقابل مردانی که تنها توانایی برطرف کردن نیاز مالی آنها را دارندو از نیاز های عاطفی آنها بی خبرند،دچار مشکل شده ودست از ادامه بر می دارند.

اگر چه که سعادت آباد در این قصه هاهمراهی دوطرفه را می طلبید ولی به نظر من علت اصلی اختلافات نادیده گرفته شدن نیاز های متفاوت زنان امروز بود زنانی که پیرو دست یابی به حقوق برابر با مردان هستنند.

زنان امروز نسبت به حقوق خود آگاهی دارند و خواستار پذیرش از طرف مردان خود هستند.تا مجبور نباشدبین تفریط (ندید گرفتن نیاز ها و احساسات که عنصر شادابی وحیات وقعیشان ) وافراط (اثبات بی نیازی ) یکی را انتخاب کنند.       

نوشته شده در 90/07/30ساعت 23:54 توسط فریده زاهدی| |


فیلم جدایی نادر از سیمین، آخرین کار اصغر فرهادی که توانست نظر اکثریت مخاطبان خود را به خود جلب کند، فیلمی از قضاوت هاست که در جریان یک زندگی عادی رخ می دهد ومخاطب را به تامل برمی انگیزاند.

از نقاط تامل برانگیز این فیلم باید عنوان زیبای آن رانام برد.آشنایی زدایی این عنوان که جدایی نادراز سیمین را قلمداد می کرد،جریان فیلم را نیزبیان گربود.

با وجودی که درابتدای این فیلم،درخواست جدایی را از زبان سیمین مشاهده کردیم ولی درسیر داستان عکس آن را از جانب فردی که نام اونیز درفیلم عنوان نشد (نادر) شاهدبودیم وحتی درخواست جدایی از طرف سیمین را می توان به نوعی در جهت تداوم زندگی اش دانست.

ازنقاط مثبت دیگر،حرکت دوربین به گونه ی شخص سوم درجریان فیلم بود که مخاطب را به سیرداستان ودربین بازیگران می کشاند.

در این فیلم اگرچه هرکدام ازنقش ها به شیوه ای سنجیده وامتحان می شدند ولی هیچ قضاوت کلی را نمی توانستیم به یک شخص نسبت بدهیم که این سیاه وسفیدنبودن اشخاص درواقع گرایی وتامل بیشتر مخاطب برای قضاوت موثربود.

وعدم وجود یک پایان قطعی برای برگرداندن مخاطب به جریان فیلم وقضاوت اشخاص،بسیارزیبا وسبب زنده نگاهداشتن کل فیلم در ذهن مخاطب می گردید واین ازنقاط مثبت فیلم به شمار می آید.

درنگاه کلی، به عقیده ی من این فیلم پرمحتوا،چالش برانگیز واندیشه ساز بود.

نوشته شده در 90/06/19ساعت 11:30 توسط فریده زاهدی| |

چندي است كه طرحي با عنوان كتاب باز درسرم شكل گرفته است. اين طرح به شكلي يك داستان ادامه دار است كه من قسمتي از آن را براي شما مي نويسم وشما با سليقه و فكر خودتان ادامه ي داستان را براي من مي نويسيد ومن بر اساس نظرات خوانندگان وخودم ادامه ي آن را خواهم نوشت.

براي مثال:

زنگ تلفن ونگاه سرد زري ،نسبت به همه چيز مطمئن بود.

مي دونست كه بعد از سه زنگ تلفن آروم ميگيره ولي ....

شما مي توانيد حدسيات خودتان ويا هرچه كه درذهن داريد بدون هيچ مانعي برايم بنويسيد ومن را درادامه هدايت كنيد.

حقيقت امر اين است كه طرحم را پيش از اين امتحان نكردم ونمي دانم كه چه پيش خواهد آمد ولي حداقل يك داستان غيرقابل پيش بيني را خواهيم نوشت وبه نظرم ارزش امتحان آن را داشته است.

اگر شما هم دوست داريد در اين كار شريك باشيد ويا كساني را مي شناسيد كه خواهان شركت هستند وبلاگ ما را به آنها معرفي كنيد.

تاكنون قسمت اول داستان نانوشته است و اگر در همين قسمت هم نظري داريد، پشتيبان باشيد.

ناگفته نماند كه نظر شما هر چه كه بود برايم محترم است وشما بدون هيچ فكر پرداخته شده اي مي توانيد نظر بدهيد.

آدرس وبلاگ :

www.openbook.blogfa.com

بيش از آن که انتظارش را داشته باشید ، منتظرتان هستم.

با سپاس فريده زاهدي

نوشته شده در 90/06/14ساعت 8:34 توسط فریده زاهدی| |

 

به نقل از جمهوري اسلامي:

معاون اطلاعات سپاه فجرگفت: براساس تحقيقات ارتش سايبري سپاه در زمينه ي مراجعه كاربران ايراني به سايت هاي غير اخلاقي، شيراز رتبه ي ششم كشور را دارد.به گفته ي وي براساس اين آماراستان هاي تهران، يزد واصفهان در رده هاي نخست تاسوم قرار دارند. وي افزود: براساس آمار ديگري در زمينه ي استفاده ي كاربران از سايت هاي غير اخلاقي در بين 182 شهر جهان تهران مقام نخست وشيراز رتبه ي پانزدهم را به خود اختصاص داده است.

نوشته شده در 90/06/14ساعت 8:28 توسط فریده زاهدی| |

 قحطی امان همه روبریده بود ومن دقایق آخربه گروه ملحق شدم تا کسی تغییر روحس نکنه.

ولی انگارهمه چشمشون به من بود ولبخند کوتاهم در ورود به جلسه رو به مذاکره گذاشته بودند.

من به اونا گفتم که یک هندونه ی اصیل متمایل به سبزمن رو به وجد آورده.

اونا گفتن که هندونه ی متمایل به سبزوجود نداره یاحتما منظورم هندونه ی کال یا .... 

حتی اونا واسه نزدیک شدن به یک هندونه ی متمایل به سبز به من هشدار دادن.

اول به زیرکی خودم واسه گمراه کردنشون به خودم بالیدم وخوشحال از اینکه اونا شیرینی یک هندونه ی متمایل به سبزروحس نمی کنند ومن تنها به حسابت می رسم.


ولی انگار

توهنوز توفکراونایی وشگفتیت اون ها روحریص کرده؛

شاید بهتر بود ازهندونه ی خورده شده یا هندونه ای که نخریده بودم حرف می زدم.

نوشته شده در 90/06/10ساعت 16:52 توسط فریده زاهدی| |



فیلم شبانه روز به کارگردانی و نویسندگی آقایان امید بنکدار و کیوان علیمحمدی ،فيلم قضاوت ها،رابطه ها ونسل هاست.اين فيلم كه با محوريت زنان آغاز و پايان يافت به نوعي تفاوت قضاوت درقصه ي هرزن را نشان مي داد. به طوريكه خيانت يا بي وفايي درهر سو، تعابيري متفاوت را به همراه داشت درگوشه اي مفهوم ناجوانمردي و در قسمتي عشق را نمايان مي كرد و به برخورد افراد مختلف مي پرداخت.

نكته ي مثبت اين فيلم به چالش كشيدن باورهاي غالب بيننده بود كه شكل هاي مختلف عشق وبي وفايي ياقضاوت هاي سطحي و زود هنگام رانسبت به اشخاص را نشان مي داد.

وجود اسم هاي كم مرسوم وشخصيت هاي بسيار درفيلم هايي كه با چند نشانه و بعد داستان شروع ودرنهايت نتيجه گيري مي شود باعث ملموس نشدن فيلم براي مخاطبان خودمي شود كه اين ازنقاط ضعف اين فيلم به شمار مي آيد.

همچنين نمادهاي بسيار فيلم باعث دور شدن فيلم اززندگي معمولي وروزمره شده بود.

نكته اي كه درفيلم هاي ايراني به افراط استفاده مي شود اشاره به نوشيدن قهوه وبه خصوص تلخ  و شيرين بودن آن به صورت نمادين و گاهي براي معرفي كاراكتر هاي افراداهل ادب ،فرهنگ وطبقات بالاي اجتماع است، كه به عقيده ي من اين نوع استفاده به دور از فرهنگ ايراني و به شدت تكراري و لوس شده است كه در اين فيلم نيز كم كاربرد نبود.

ناگفته نماند اين فيلم به پاسداشت سياوش كسرايي ساخته شده است والبته گريم ها وتصوير برداري اين فيلم براي من دلنشين بود.


نوشته شده در 90/06/09ساعت 12:33 توسط فریده زاهدی| |

حالا می فهمم چرا نقدکتابم اونم توی یک ستون کامل نتونست به فروشش کمک کنه.

شایداگراون کنفرانس نبود الان باید یه جشن آتش بازی بزرگ واسه ی ده سال تحقیقم می گرفتم.

مردم حق دارند، کتاب انقراض حیوانات درقرن بیستم خیلی غم انگیزه، اونا می خواهند شادباشند وگوسفند زنده با تیراژبالا رو ترجیح می دهند.
نوشته شده در 90/06/09ساعت 11:39 توسط فریده زاهدی| |

كاش بالشتم جاي پنبه از پر بود.اون وقت شاید شبا كه ذهنم با بالشت درگير مي شد،به پرواز درمي امد.

شايد اگه از پر بود،
وقتي ذهنم داغ مي كرد ،بالشت داغ نمي شد و تو از ترس سوختنت،خودت رو از ذهنم پاك نمي كردي.
نوشته شده در 90/06/09ساعت 11:21 توسط فریده زاهدی| |

وقتي هنوز ميشه يك كوچه روقرق كرد و لات بازي درآورد،يعني توهنوز هستي.

وقتي هنوز شمع هاي امام زاده سو دارن،يعني توهنوز هستي.

وقتي هنوزرگ گردنم متورمه،يعني توهنوز هستي.

وقتي هنوز صداي جيرجير درها مياد،يعني توهنوز هستي.

وقتي هنوزحاج خانم نذري مي ده واسه جمع كردن دم بخت هاتو خونه اش،يعني توهنوز هستي.

وقتي ...

دلنگرونم از بی نشونگیه تو از من
نوشته شده در 90/06/09ساعت 11:19 توسط فریده زاهدی| |

Design By : Night Melody